پيام
+
خورشيد در ميانه آسمان بود که سپاهيان نادرشاه افشار وارد دهلي شدند به پادشاه ايران زمين گفتند اجازه مي دهيد وارد قصر پادشاه هند محمد گورکاني شويم ؟
نادرشاه گفت اينجا نيامده ايم پي تخت و تاخ ، بگرديد و مزدوران اشرف افغان را بيابيد .
هشتصد مزدور اشرف ، که بيست سال ايران را ويران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت : چگونه بيست سال در ايران خون ريختيد و به ناموس کسي رحم نکرديد ؟ !

*«طلوع»*
90/4/31
*~*~*سعيد*~*~*
آيا فکر نمي کرديد روزي به اين درد گرفتار آييد ؟
مزدوري گفت مي پنداشتيم همه مردان ايران ، شاه سلطان حسين هستند و ما همواره با مشتي ترسوي صفوي روبروييم.
از ميان سپاه ايران فريادي برخواست که ما همه نادريم ! و مردان سپاه بارها اين سخن را از ته حنجره فرياد کشيدند . " ما همه نادريم "
و به سخن ارد بزرگ : کشوري که داراي پيشوايي بي باک است همه مردمش قهرمان و دلير مي شوند .
*~*~*سعيد*~*~*
اگر خوب گوش هايمان را تيز کنيم فرياد هاي سربازان ايران را باز هم مي شنويم " ما همه نادريم"
*~*~*سعيد*~*~*
مگه تاريخ بده؟؟؟/قابل نداشت :)